اسكندر بيگ تركمان
97
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حاكم قندهار بود از بيسروسامانى پادشاه خبر يافته بدوستى ميرزا كامران كه با برادر بزرگوار كه ولينعمت هر دو برادر بود نفاق ميورزيد در مقام كيد و غدر درآمده خواست كه آن حضرت را بدست درآورده بىاختيار سازد بدين ارادهء ناصواب با گروه انبوه از قندهار بيرون آمده متوجه اردوى همايون گرديد يكى از اخلاص پيشگان سعادت كيش از فكر باطل آنجاهل بدانديش اطلاع يافته خود را باردو رسانيده [ 74 ] جناب پادشاهى را از كيد آن غدار خبردار كرد آن حضرت از اطوار روزگار حيران كارخانهء تقدير گشته چارهء كار منحصر درآمدن ايران و توسل جستن بدين دودمان ولايت نشان دانسته اردوى عالى و احمال و اثقال جا گذاشته شهزادهء كامكار سعادت پرور جلال الدين محمد اكبر را كه در همان ايام در ولايت سند از كتم عدم قدم بعرصهء وجود نهاده طفل رضيع بود بپروردگار عالميان سپرده تا آنكه وامكه و خدمتكاران در اردو گذاشتند زيرا كه همراه بردن مهد آن سعادت عهد متعذر و دشوار بود اما والده محترمهاش را با چندى از خدمهء حريم عزت مصحوب خود گردانيده قدم در بيابان توكل نهادند شصت هفتاد نفر از امراء و خواص ملازمان جان نثار با جمعى از خدمت پيشگان اخلاص شعار كه با آن جناب طريق وفادارى پيموده بسعادت مرافقت و هم ركابى مشرف بودند و معظم ايشان بيرام خان بهادر نبيرهء على شكر بيك تركمان بود كه پدر و جدش در فتور تركمان از ملك ايران برآمده بود و خود بتقدير يزدانى در ركاب عالى بابرى به طرف كابل افتاده بحسن خدمات لايقه در آن دودمان بمراتب عليا ترقى نموده درين هنگام مرتب امور دولت همايونى بود طى بيابان شوق كرده از راه چول بولايت سيستان آمدند و از آنجا ذريعهء اخلاص و صحيفهء شوق به خط خود مرقوم قلم مشكبار گردانيده به خدمت اشرف اعلى فرستاد كه صورت آن بر اين نهج است . سواد مكتوب صداقت اسلوب همايونى كه به خدمت حضرت شاه جنت درگاه قلمى نمودهاند بعون الله بعد از اداى وظايف دعا و اخلاص كه شيوهء مرضيهء خاص اصحاب اختصاص است با وجود قلت بندگى و كثرت شرمندگى خود را ذره مثال در نظر مهر سپهر حشمت و جلال حضرت ظل اللهى شاهى كه مظهر آگاهى اوصاف كمال است نموده ميآيد اگر چه جهرا خود را در حجلهء خدام با احتشام انتظام نداده بود اما سر اربقهء محبت و اخلاص بر قبهء قلب چون رصاص هميشه متعلق ساخته بسوى بيسوى حضور موفور السرور آن حضرت كه وصول و حصول انواع سعادات و كراماتست مىكشيد و هر لحظه از توجه توجيه وجه شريف شهد لطيف ميچشيد تا آنكه از ممر دور دهر دون و گردش چرخ بوقلمون واژگون از فضاى سواد اعظم هند بتنگناى ظلم سند رسيد بر سر ما چه گذشت آنچه گذشت ، چه به دريا و چه كهسار و چه دشت ، اكنون كه مجاهد بال اقبال از بهر مشاهدهء جمال نير عظمت و اجلال در طيران است اميد از حضرت رحمان آنست كه بعد از دريافت دولت ملاقات كه موجب وصول بسى از مرادات است مقالات و حالات آنچه قابل عرض باشد معروض شود انشاء اللّه تعالى . بالجمله چون آن حضرت بسيستان قريب شدند احمد سلطان شاملو حاكم آنجا برادر خود را بابارخانهاى لايق باستقبال فرستاده خود نيز با اشراف و اعيان استقبال كرده سعادت ملازمت دريافت و حقيقت تشريف قدوم پادشاهى را بامير الامراء خراسان محمد خان شرف الدين اغلى اعلام نمود و او قاصدى سبك سير همعنان صبا و شمال بپايهء سرير اعلى فرستاده وصول موكب عالى را عرض كرد و متعاقب نامهء صداقت آئين آن حضرت به نظر كيميا اثر رسيد